عبد الرزاق اللاهيجي
301
گوهر مراد ( فارسى )
فصل ششم از باب سوّم از مقالهء دوّم در بيان آنكه علّت فيضان نفوس ناطقه و ساير صور نوعيّهء مركبات ، عقل عاشر است كه او را عقل فعال نيز گويند . سابقا به ثبوت پيوست كه نفوس ناطقه با كثرت افراد ، متّفقة الحقيقهاند . پس بنابر كثرت افراد ، فيضان آنها بدون واسطه از واجب الوجود كه واحد حقيقى است در مرتبه واحده ممتنع باشد ؛ و بنابر اتّفاق نوعى ، صدورشان « 1 » به ترتيب كه بعضى علت بعض باشند نيز نتواند بود و الّا تشكيك در ذاتى لازم آيد ، به سبب آنكه ماهيّت در همهء افراد چون يكى است ، عليّت در او مستلزم تشكيك به اقدميّت باشد ؛ به خلاف آنكه افراد مختلفة الحقايق باشند ، مانند عقول . و نيز صدور نفوس ناطقه از جسم فلكى نتواند بود ، بنابر آنكه نفس ، اشرف از جسم است و شريف ، معلول خسيس نشايد . و همچنين صدور نفوس ناطقه از معلول اول نيز نتواند بود ، بنابر آنكه جهات و معانى حاصله در معلول اوّل ، كه سبب صدور كثرت از او تواند بود ، اگر مختلفة الحقيقه باشند مقتضاى هر كدام مخالف مقتضاى ديگرى خواهد بود و لازم آيد كه نفوس ناطقه نيز ، مختلفة الحقايق باشند ؛ و اگر آن جهات و معانى متفقة الحقيقه باشند ، متعدد نتواند
--> ( 1 ) ب ، ج : صدورش .